زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
گفت یا رب خود تـسلای دلی پُر آه باش در کنارم شاهد این لحـظۀ جـانکـاه باش بازهم در جنگِ با شب ماه دارد میرود اکبر است این یا رسول الله دارد میرود؟! اینکه دارد سوی میدان میرود جان من است روز عاشورا گمانم عید قربان من است خوب میدانم که در این رفتنش برگشت نیست هیچ بویی جز جدایی در هوای دشت نیست داغ سنگینیست اما چون تو میبینی خوشاست چون تو میبینی مرا، هر داغ سنگینی خوشاست تکه تکه میپسندی ساغرم را، ای به چشم کُشته میخواهی ببینی اکبرم را، ای به چشم اکـبرم را میدهـم، آب آورم را میدهـم اینکه چیزی نیست؛ حتی اصغرم را میدهم کیست اینکه مثل زهرا، راه دارد میرود اکبر است این یا رسول الله دارد میرود؟! بر جـبـین لـشکـر کـفـار چـیـن انـداخـته عـدهای را با نـگـاه خـود زمین انداخـته عدهای با دیدنش گـفـتند او پیغـمبر است دیگری فریاد میزد حیدر است این حیدر است او دلش میخواست باشد پیش بابا سربلند آن قدر شمشیر زد، شد ضجۀ لشکر بلند خواست در آغوش خود گیرد پیمبر را ولی نیزه آمد جای پیـغـمـبر در آغـوش علی آه این مرکـب چرا گـمـراه دارد میرود اکبر است این یا رسول الله دارد میرود؟! با چه حالی میرود حالا پـدر بالاسرش دیده گریان، مو پریشان، قد کمان چون مادرش ای جوان مگذار با داغ غـمت پیرم کنند خیز از جا قبل از آنی که زمینگیرم کنند پرپـرت کردند ای شاخه گـلِ زیبای من پیکرت پاشیده از هم، خوش قد و بالای من بیتو دیگر موسم پردهنـشینی سر رسید عاقبت داغت گوهر از صدف بیرون کشید عمهای که در تمام عمر خود مستور بود دیـدنـش از آرزوهای مـحـال حـور بـود دور تا دورش همیشه هالهای از نور بود چشم خورشید از تماشای جمالش کور بود حال بنگـر سایۀ او بر زمین افتاده است آه زینب پیش این لشکر زمین افتاده است |